ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

434

معجم البلدان ( فارسى )

نام بنيانگزارش « ناصريه » خوانده مىشد . از خود چيزى ندارد . و گذرگاه شهر است از آنجا به كشتيها سوار شده به هر سو كه خواهند بروند . از آنجا تا ميله سه روز راه است . انگيزهء بنيان‌گذارى آن چنين بود كه تميم پسر معزّ پسر باديس فرمانرواى افريقيه ، محمد پسر بعبع را با پيامى به نزد عموزادهء خود ناصر پسر علناس فرستاد تا نگرانىهاى هر يك از ديگرى را بزدايد . پسر بعبع از سرزمين بجايه بگذشت و در آنجا چند خانه از آن بربرها ديد ، و نيك در آنها بنگريست . پس خود به نزد ناصر درآمد و به فرمانرواى خود خيانت كرد و به دستگاه ناصر پيوست و در پنهان نقاط ضعف تميم را براى او آشكار نمود . با ناصر پيمان بست كه از تميم بگريزد و به نزد او آيد و بنيان گذارى شهر بجايه را پيشنهاد نمود كه ساختن چنين شهر صنعتى چه سودها براى او [ 496 ] و چه زيانها براى دشمن دارد . پس ناصر به ساختمان آغازيد و سپاهى در آنجا بنهاد ، پس چون گزارش به تميم رسيد بعبع را زير پيگرد نهاد و چون خواست بگريزد او را گرفت و بكشت و به سزاى خيانت رسانيد . بجّ حوران [ ب ج ج ح ] با تشديد جيم از كارگزارى دمشق . حافظ ابو القاسم عساكرى گويد : از آنجا است : 1 ) ابو عبد اللّه محمد پسر عبد اللّه بجّى ، كه از بجّ حوران ديهى نزديك دروازهء دمشق بود . از اوزاعى نقل مىكرد . عباس پسر وليد پسر مزيد نيز از وى . 2 ) ابو عبد اللّه جعفر پسر محمد پسر سعيد پسر شعيب پسر عبد اللّه پسر عبد الغفار و گويند : پسر شعيب پسر ذكوان پسر اميّه عبدرى ، مولاى بنى عبد الدار بود . حافظ ابو القاسم گويد : از مردم بجّ حوران از اقليم باناس بود . از فضل پسر عباس و از ابو على حسين پسر محمد پسر جعفر حلبى معروف به ابن بطنانى و از ابو محمد عبد الرحيم پسر على پسر محمد انصارى مؤذّن ، و از احمد پسر عبد الوهاب پسر نجده ، و از ابو عبد الملك ابن بسرى ، و از زكريا پسر يحيى شجرى ، و از احمد پسر انس پسر مالك ، و از ابو زرعه دمشقى حديث برشنود . ابو مسلم عبد الرحمن پسر محمد پسر عبد اللّه پسر مهران ، نيز ابو العباس محمد پسر موسى سمسار نيز احمد پسر عبد اللّه برامى ، نيز ابراهيم پسر محمد پسر سنان نيز ابو هاشم عبد الجبار پسر عبد الصمد ، نيز ابو الحسين كلابى از وى روايت مىنمودند . او در ربيع يكم 329 درگذشت . 3 ) عبد الرحمن پسر حسين پسر عبد اللّه و گويند : عبد الرحمن پسر يزيد پسر تميم سلمى حورانى از بجّ حوران از پدرش و از وليد پسر مسلم ، و از محمد پسر شعيب و از مروان فزارى روايت مىداشت قاسم پسر عيساى عطّار ، نيز ابو الحسن پسر حوصا ، نيز احمد پسر عامر برقعيدى ، نيز ابو بشر دولابى و گروهى جز ايشان از وى روايت مىكردند . بجدان [ ب ] نام كوهى در راه مدينه به مكه در روايت از پيامبر ( ص ) كه چون به بجدان رسيد گفت : اين بجدان است ، مفرّدان به پيش خواهند رفت ، پرسيده شد : [ 497 ] مفرّدان كيانند ؟ در پاسخ فرمود : كسانى كه بسيار به ياد خدا باشند چه مرد و چه زن . ازهرى چنين روايت كرده است ولى بيشتر مردم آن را « جمدان » روايت كنند كه در جاى خود بيايد . بجرات [ ب ج ] يا بجيرات [ ب ج ] به وزن مصغّر نام آبهاى آسمانى بسيار است در كوه « شوران » كه مشرف بر « عقيق » در مدينه است . مىتواند جمع بجره باشد كه برآمدگى شكم است . بجستان [ ب ج ] با سين بىنقطه و تاى دو نقطه بالا و الف و نون در پايان . از ديه‌هاى نيشابور است . « 1 » از آنجا است : ابو القاسم موفّق پسر محمد پسر احمد بجستانى ميدانى از مردم نيشابور ، از پيروان محمد كرّام . نزد مردم

--> ( 1 ) . مستوفى آن را همانند تون داند . در سى ميلى شمال تون و شمال گناباد است ( لسترنج : 384 ) .